الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
7
الغدير ( فارسى )
بزرگوارش پيامبر گرامى و پدر بزرگوارش را كه وصىّ بلافصل او بود ، مراعات نكرد و از گراميداشت مادر بزرگوارش صديقهء طاهره سرباز زد و حرمت خود آن بزرگوار را كه گنجينهء گرانقدر فضايل و مناقب بود ، نگاه نداشت . حقوق اسلام را در نظر نگرفت و احترام صحابه و اقتضاى قرابت و نزديكى و نص گفتهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مراعات نكرد و به حق سوگند كه هرگاه به دشمنى و ابراز خصومت با على بيش از اين مأموريت مىيافت ، انجام مىداد و حتى در نمازها هم به آن بزرگوار دشنام مىداد . ابو الفرج از ابو عبيد محمد بن احمد ، از فضل بن حسن مصرى ، از يحيى بن معين ، از ابو حفص لبّان ، از عبد الرحمن بن شريك ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از حبيب بن ابى ثابت نقل كرده كه گفت : معاويه به كوفه آمد و خطبهاى خواند و در حالى كه حسن و حسين هردو نشسته بودند ، نام على را برد و او را دشنام داد ، آنگاه به حسن ناسزا گفت و حسين برخاست تا جوابش را بدهد ، حسن دست حسين را گرفت و او را نشانيد ، آنگاه برخاست و چنين گفت : اى كسى كه از على ياد كردى ، من حسنم و پدرم على است و تو معاويهاى و پدرت صخر است . مادر من فاطمه و مادر تو هند است . جد من رسول اللّه و جد تو عتبة بن ربيعه است . مادربزرگ من خديجه و مادربزرگ تو فتيله است . خداى كسى را كه از ما به بدى ياد مىكند و تبار ما را پست مىدارد ، و در گذشته و حال ، به ما خاندان بدى كرده و كفر و نفاق را برانگيخته است ، لعنت كند . جمعى از حاضران مسجد آمين گفتند . فضل گويد : يحيى بن معين گفت : من هم آمين مىگويم . ابو الفرج از ابو عبيد ، از فضل نقل كرده كه گفت : من هم آمين مىگويم . على بن حسين اصفهانى و عبد الحميد بن ابى الحديد هم آمين گفتند . « 1 » آخرين تيرى كه از تيردان انداخت و جنايتى كه مرتكب شد ، اين بود كه به حيله متوسل شد و زهر به آن حضرت داد و آن بزرگوار ، دردمند و رنجور ، به شهادت رسيد و زهر احشايش را پارهپاره كرد .
--> ( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 4 / 16 .